پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
176
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
نام او ساختند و قربانيها در آن مىگزاردند . چنانكه به نام خدايان مىگزاردند . و نخستين كسى بود كه سرودهاى فيروزى به نام او خوانده مىشد كه كنون هم يك شعر سرود در زبانها باز مانده . از ميان شاعران خويريلوس « 1 » خود را به اين بسته و هميشه با او بود و كارهاى او را به رشتهء نظم مىكشيد . انتيلوخوس « 2 » كه شعرى در ستايش او سروده بود او چون شعر وى را پسنديد كلاهى پر از سيم به او بخشيد و چون انتيماخوس « 3 » كلوفوئى و نيكراتوس « 4 » هراكليايى شعرهايى در زمينه يك كار او سروده بودند و بر سر آن با يكديگر كشاكش داشتند خود او تاج گل را به نيكراتوس داد . انتيماخوس از اين كار دل آزرده شده شعرهاى خود را نابود ولى افلاطون كه آن زمان جوان بود و شعرهاى انتيماخوس را مىپسنديد به او دلدارى داده گفت : درد نادانان از نادانى است بدانسان كه درد كور از نداشتن چشم است . لوساندير اندازه براى مهر يا خشم خود نداشت : مهر او با دوستان يا ميهمانان خود اين بود كه ايشان را بر شهرها فرمانروا گرداند و اختيار و نيرويى بىاندازه به دست آنان بسپارد . خشم او نيز نابود كردن و ريشه كندن بود به بيرون كردن و دور راندن از شهر هم خرسند نمىشد . چنان كه در زمانهاى ديرترى چون مىترسيد مبادا پيشوايان توده شهر ميليسا « 5 » بگريزند و جان به در ببرند از اين جهت كه جلوگيرى از گريز بكند و كسانى را كه پنهان شدهاند از نهانگاه بيرون بياورد سوگند ياد كرد كه هرگز آزارى بر ايشان نخواهد رسانيد و چون آن بيچارگان اين سخن را باور كرده آشكار شدند آنان را دستگير ساخته به حكمرانان اوليگارشى « 6 » سپرد كه بكشند . با آنكه شمارهشان از هشتصد تن كمتر نبود . اينگونه كشتار هواداران دموكراسى كه در همهء شهرها روى مىداد از همهء گزندهاى او بيشتر و بدتر گرديد . زيرا در اين كشتارها نه تنها كينه خود را مىجست و دشمنان خويش را از ميان برمىداشت بلكه چون اختيار را به دست
--> ( 1 ) . Choerilus ( 2 ) . Antilochus ( 3 ) . Antimachws ( 4 ) . Nicratus ( 5 ) . Milesis ( 6 ) . شرح آن از پيش داده شده .